« درباره‌ی مرگ به مثابه‌ی موضعی معرفت‌شناختی | صفحه‌ی اصلی | که من از جریده‌ی مدرسه سرشار شدم »

مقدسات ما و محرمات آن‌ها

امروز ظهر، با یکی از هم‌ورودی‌های فوق لیسانس‌‌مان، که علوم قرآنی می‌خواند و پسر فاضل و اهل مطالعه‌ای است، مثل همیشه درباره‌ی شیعه و سنی بحث می‌کردیم. بحث من با این دوست، همیشه حول همین موضوع است. دلیل آن هم این است که دوست من سنی شافعی است و من هم قویا به دانستن بیشتر در مورد گروه‌های دگر اندیش، چه از نوع مذهبی و چه انواع دیگر، علاقه مندم.
سخن از ژوزف شاخت، که پایان نامه‌ی من ترجمه‌ی اثری از او در باره‌ی تاریخ تکوین فقه اسلامی است، بود که ایشان به نوشته‌ی مصطفا طباطبایی اشاره کرد که در نقد آثار خاورشناسان به برخی از اشتباهات شاخت اشاره کرده و از این جا بود که بحث به خود مصطفی طباطبایی کشید و این که مورد آزار و اذیت حکومت قرار گرفته. من فرصت را غنیمت شمردم و رای دوست‌ام را درباره‌ی زیارت، آن چنانی که نزد شیعیان (دوازده امامی) معمول است، پرسیدم. خلاصه‌ی کلام او این بود که زیارت قبور در حد فاتحه خواندن رواست ولی بیش از آن ( یعنی توسل جستن )نه! و استناد به سیره‌ی پیامبر می‌کرد و می‌گفت آیا پیامبر نمی‌توانست به زیارت ابراهیم برود؟ اما چنین چیزی ضبط نشده است. من هم که اتفاقا همین اواخر یکی از کتاب‌های جعفر سبحانی در دفاع از زیارت را اجمالا خوانده بودم، روایاتی از پیامبر آوردم. حرف او این بود که این روایات مستند نیست و اگر هم باشد بر زیارت قبور در حد فاتحه خواندن و نه توسل، دلالت دارد.
قصد من، از تکرار حرف‌های سبحانی، اصلا دفاع از زیارت نبود، اگر چیزی هم می‌گفتم برای آن بود که ادله‌ی او را در جواب بشنوم تا جمله‌ای را که درذهن‌ام بود، بیشتر مزمزه کنم. در ذهن‌ام، تمام مدتی که دفاع می‌کردم و رد می‌کرد، تنها یک چیز بود: «چگونه مقدسات قومی، محرمات قومی دیگر اند» قومی چیزی را عین هدایت می‌دانند و قومی دیگر آن را عین ضلالت و هر دو هم به یک سنت و به متن یک دین استناد می‌کنند.
با شمایم، آها بله! بله! با شما که با عجله داری این متن را می‌خوانی! از این واقعیت که: «مقدسات قومی، محرمات قومی دیگر اند» چه چیزی در می‌آید؟ سوالی دیگر، و به همان اندازه مهم، از این واقعیت چه چیزی در نمی‌آید؟
من هم فکر می‌کنم.

مطالب مرتبط

در سوز ساز

حدیث نامکرر «مرنج و مرنجان»

اتقوا من مواضع التُهم، صاحب سایبر تو هم!

عاشورا: روایت چل‌تکه

مقصد: عاشورای امجد

زین پس چو نباشیم...

اطلب الرفیق ولو بالسایبر

به باد ده سر و دستار عالمی

آن‌چزها که آرام‌ام می‌کند: الا بهذه الامور تطمئن قلبی

که گفت در رخ خوبان نظر خطا باشد؟

بازی شب یلدا با تاخیر

شین مثل برهان شر: میم مثل مادر

پیر خرابات و لطف دائم‌اش

گاهی آن‌کس که حقیقت را می‌گوید بی‌شرف است(؟)

خزانِ آرزو و باز هم برهان شر

کام‌ام از تلخی غم چون طنز گشت

درباره‌ی خدایگان خواب و مطالعه

فربه‌تر از فردید

دیدار دوم با مهدی جامی

میرزاوزیری و یک شب خوب

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/512

نظرها

از اين كه گروهي ديكتاتوري را ميپسندند گروهي دموكراسي چه؟زيارت جداي از روايات يعني ما انسانيم وپس از مرگ ادامه داريم .خدا مستيد نيست و وساطت برخي به معني نفي الوهيت او نيست.خدا دستش باز است.قادر است.ياسر عزيز با اينكه خيلي دوستت دارم اما بايد بگويم پرسشهايت كودكانه است.نازي.نكته اي بر نكته ات بر رهبر نوشته ام.بيا
یاسر: کجای کلام من رد زیارت بود که در صدد دفاع بر آمده اید؟ سوال من هم این بود که از تنوع و تضاد مقدسات در نزد گروه‌های مذهبی مختلف، چه چیزی در می‌اید؟ آیا این سوال کودکانه است؟ از نازی گفتن‌ات خوش‌ام آمد بله هنوز نیاز به نوازش دارم احتمالا به همین خاطر رفته ام زن گرفته ام می‌گویی نه برو از حاج علی مروارید که همین دو سه شب قبل مراسم عروسی‌اش بود بپرس (ما را هم دعوت نکرد). ممنون!

سلام
یک سالی میشه دارم مطالبت رو میخونم.موفق باشی

بسم الله الرحمن الرحیم. سلام علیکم.
ما، که مؤخر بر زمان امامها هستیم، بیش از آنها موظف به «گفت و گو» هستیم. دلیل ظنی، و منظورم این است:
گمان کنم «گفت و گوی» علی با خوارج و سکوت نسبی علی در دوران ابوبکر و عمر و عثمان، در دوران بعد از نبوت است، «و» چه بسا «گفت و گو» در دوران ائمه بیش از دوران رسالت بوده. اگر این حدس درست باشد، شاید تعمیم توان داد یا نتیجه توان گرفت که در دوران ما، «گفت و گو» خیلی مهم است. گفت و با اهل سنت و مسیحیان و زرتشتیان و یهودیان، و دیگران.
***
وقتی ما می رویم به زیارت علی، می رویم به زیارت «حق»: علی مع الحق الحق مع علی.
***
با طناب نورالهی به چاه نروی ها. البته «یوزف» درست است. ولی «لیپزیگ» که ایشان تجویز کرده به دلیل پافشاری اش بر «هیدگر» است.
***
از ملکیان خبری هست؟
***
با احترام.
یاسر: چرا یوزف درست است؟ ملکیان احتمالا در آبان ماه به مشهد می‌آید.ضمنا در وبلاگ ات هم جواب را دوباره می‌دهم تو را به خدا دعوام نکن

يک فضولی بی‌ربط: ديدم علما دارند بحث می‌کنند سر تلفظ هايدگر و لايپزيگ. اگر قرار باشد به قرائت آلمانی بخوانيد، که صورت درست‌اش هم لاجرم بايد همین باشد، همان «هايدگر» و «لايپزيگ» درست‌تر است. طبعاً به همين قياس «يوزف» درست است چون آلمانی‌ها حرف J را با صدای «ی» می‌خوانند. فرانسوی‌ها هستند که «ژوزف» می‌گويند.

سلام. آقا شتر سواري (يا دزدي) كه دولا دولا نميشه.
یاسر: شترسواری را فهمیدم منظورتان چیست اما دزدی را نه. هوم؟

javabeto az tooye veblogam bekhoon va javab bede

بسم الله الرحمن الرحیم. آقا سیدیاسر. سلام علیکم.

خُب. درست که بعد از انقلاب اجازه ی اجتهاد، و حتا خود مرجعیت، و مسائل دیگر تغییراتی کرده، و مثلاً شنیده ام آقایان در اجازه ی اجتهاد دادن در محدودیتی هستند، ولی وقتی من (من نوعی) از حسین خداداد یا وبلاگی دیگر که نوشته بود احمد قابل از منتظری (و گمان کنم صانعی) اجتهاد دارد، درخواست می کنم سند حرف خود را بگویند، و یک نفر از آنها فقط سکوت می کند، و دیگری جوابهای سربالا و شل و ول و الکی می دهد، و مشکوکیت مرجعیت آقای ... را طرح می کند (که به هر حال ربطی به سؤال من ندارد، و موضوعی جدا است)، به نظر شما من چه کنم؟ جواب مازاریان، که می گوید من خودم اجازه ی منتظری را در منزل قابل (در دست قابل؟) دیده ام، جوابی نسبتاً مستند است. ماها باید در تحقیقاتمان محکم باشیم.

نام Joseph اگر انگلیسی باشد تلفظش جوزف/جوزیف و اگر فرانسوی باشد ژوزف و اگر آلمانی باشد یوزف و اگر هلندی و سوئدی باشد یوسف است. خُب. نام «شاخت» ما را تقریباً راهنمائی می کند که ایشان آلمانی باشد، یا اگر مثلاً متولد لهستان (یا جغرافیای اطراف آلمان ...) است، طبق قواعد آلمانی تلفظ شود. هم نام خانوادگی اش و هم نام کوچکش.

در اقتدا به آقای داریوش، و البته متواضعانه اعلام کردن این که این بنده تقریباً در رسم خط مجتهد هستم، عرض کنم املاهای هایدگر و هیدگر بالسویه از نشان دادن تلفظ اصلی ناتوانند، ولی سنتاً (که دفاعی هم پشت سرش است) برای نشان دادن «صدای بین فتحه و آ» از آ/ا استفاده می کنند.

یکی از آقایان مشهور وبلاگی (جامی؟ ...؟) نقدی (در واقع انتقادی = نقد کوبنده ای) بر ملکیان نوشته بود. شما خبر داری؟ موافقی؟ مخالفی؟

ایضاً وقتی ما به زیارت علی می رویم، به زیارت «جان و نفس محمد» می رویم.

با احترام.
یاسر: من آن کامنت را در جواب مازاریان گفتم و حرف‌ام این بود که چه گونه است که وقتی به قابل می رسد، اجازه اجتهادهای بعد انقلاب مشکوک می شود ولی وقتی به آن اقا که تمام عمرش را یا در سمت اجرایی بوده یا در مبارزه و یکدفعه مجتهد که سهل است مرجع می شود، می رسیم چرا همین سخن را نمی گویید؟ حرف شما در باب تلفظ یوزف را می پذیرم و در پایان نامه ام تصحیح می کنم.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)